دانلود رمان های ایرانی،خارجی ...

رمان افسونگر قسمت آخر

زنگ رو زدم و منتظر موندم ... صدای نگهبان بلند شد:- شما؟جلوی دوربین ایستادم و گفتم:- افسون هستم ... چند لحظه مکث شد اما بالاخره در رو باز کرد .. همه شون منو خوب می شناختن ... همین که وارد شدم صدای پارس سگ ها بلند شدم و از خونه هاشون زدن بیرون ... سه سگ غول پیکر از بهترین نژاد ها ... اما بعد از چند پارس برگشتن سر جاشون...


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-31.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:31 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 8

آقا بزرگ آهی کشید و گفت:- درسته که سنم بالاست ، اما فکر نکن خرفت شدم! باهام حرف بزن ... می تونم درکت کنم ... شاید هم نیاز به تجربه های من داشته باشی...


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-30.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:29 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 7

دهن امیر عرشیا باز موند و دایی با لبخند گفت:- راست می گه! برو پهلوی آقای مجستیک ... فقط تو و نوژن می تونین باهاش حرف بزنین ... نذارین بهش بد بگذره ... من افسون رو می برم پیش بابا و بعد همه با هم می یایم پیش شما ...- بابا خودت هم بمون توی اتاق ...- برو امیر!


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-29.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:27 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 6

در اتاق باز شد و دنیل فریاد زد:- پس چی شد این شربت؟کرولاین لیوان رو به دست دنیل داد و گفت:- آقا سریع آماده اش کردم ...دنیل لیوان رو از دستش کشید بیرون . کمک کرد من صاف بشینم و بعد لیوان رو گرفت جلوی دهنم. ناچاراً چند جرعه خوردم و شیرینی زیادش کمک کرد نیروی تحلیل رفته رو دوباره به دست بیارم ... دستمو اوردم بالا و دستشو پس زدم، لیوان رو کنار برد و گفت:- خوبی؟- خوبم ... بغضم ترکید


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-28.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:25 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 5

دنیل هم چند لحظه بعد از سر میز بلند شد و گفت:- ممنون دایه! مثل همیشه عالی بود ...دایه فقط به گفتن:- نوش جان!اکتفا کرد ... بعد از رفتن دنی اشتهای منم پر زد ... از جا بلند شدم و گفتم:- دایه مرسی ...منتظر حرفی از جانب دایه نشدم و با سرعت رفتم سمت اتاقم...


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-27.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:22 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 4

وقتی رفتن دوباره چسبیدم بهش و گفتم:- گور بابای همه! دنیل خودمو عشقه!با خشم نگام کرد و گفت:- مجبور بودی اونقدر بخوری که اینقدر مست بشی؟!


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-26.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:20 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 3

عجب آدمیه! من باید اونو دعوت می کردم نه اون منو! با اینحال لبخندی زدم و گفتم:- اما من الان میلی به قهوه ندارم. آشکارا هول شد و گفت: - خب، هر چی که شما میل دارین.- پس شما کلا علاقه دارین که یه چیزی با من بخورین!انگار از خونسردی و اعتماد به نفس من جا خورده بود.


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-25.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:18 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 2

از پله ها که رفتیم بالا پیش روم یه راهروی طویل و طولانی دیدم که سرتاسرش در های مختلف قرار داشت. داشتم تو ذهنم فکر می کردم اینجا بیمارستانه آیا؟ هتله؟ چه خبره؟


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-24.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:15 | توسط : admin  | 

رمان افسونگر 1

توضیحات :
داستان از زبون اول شخصه ... مثل همه رمانای من ...
مضمونش هم ... نمی دونم والا ... تمی از همه چیز ... عشقی ... تخیلی ... جنایی ... اجتماعی ...

لوکیشن : لندن (دلیل اینکه لوکیشن رو بردم اونور آب اولا اینه که اونا آدمای راحتی هستن، دوما به یک دوست قول دادم که همچین مدلی بنویسم ... امیدوارم خودش بدونه که منظورم به کیه! )

شخصیت ها:
افسون (امیلی) واتسون
دانیل مَجِستیک


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-23.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:12 | توسط : admin  | 

قسمت دانلود رماندانلود رمان ستاره دنباله دار

دانلود رمان ستاره دنباله دار...

Setareye Donbale Dar دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل)

1 دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : ستاره دنباله دار

2 دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : ایکسا خانوم کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۷ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

4 دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۴۰۶

14 دانلود رمان ستاره دنباله دار | ایکسا خانوم کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

ستاره بعد از زلزله و از دست دادن پدرش یه جورایی سرپرست خانواده خودشو می بینه و در این بین از غرور زیاد دست کمک کسی رو قبول نمی کنه، تا این که بعد از سالها سر و کله ی عموی خانواده پیدا می شه و باعث می شه تا ستاره برای کم نیوردن دست به کار عجیبی بزنه و …


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-22.aspx
تاریخ انتشار :  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 10:24 | توسط : admin  | 
مطالب قدیمی‌تر